228
چن روزه یکی از اون تصمیم های درست گرفتم.خب یکی از اون تصمیما که بعدش مث یه احمق خوشحالی،خو منم خوشحال بودم تو اون لحظه اول ولی پر از دلشوره .میدونی زیاد نباید جلو این چیزا مقاومت کرد گورباباش.یه جشن کوچیکم واسه خودم گرفتم ،چن تا بهمن کوچیک ،با آجیل و ...کاش ازین تصمیمای درست بیشتر میگرفتم اینطوری مرد موفق تری بودم،اینا همش پشت بند یه تصمیم درست میان تو مخ آدم،یه مشت احساس خوب که آویزون یه تصمیم درستن ،خب با غلط دس دادم و جدا شدیم در وا قع من سر جام نشستم اون تصمیم غلط بود که رفت احتمالا سراغ یکی دیگه .اون بیرون پر از آدمه
+ نوشته شده در ساعت 14 توسط کایا
|
شب از هجوم خیالت