به من حق بده به رویم نیاورم که چقدر دوستت دارم!
من همیشه هرچه را دوست داشتهام از دست دادهام
به من حق بده از روزهایی که نباشی بترسم
روزهایی که نیستی نابودم میکند
و جای خالیات حتی با صدای هقهقهایم پر نمیشود
من میترسم از نبودنت ..
از نحسی سرنوشتم که تو را از من بگیرد ..
کاش این نوشته را درست زمانی بخوانی که مردهام
درست زمانی که ترسم از جوهر خودکارم ریخته است
و میتوانم بدون ترس از شکستن قولهایم بنویسم :
تمام این سالها دیوانهوار عاشقت بودم
تمام این سالها که بی تو گذشت...
کاش اینجا بودی و میتوانستم هر آنچه را که بر دلم سنگینی میکند
را در نگاهت زمزمه کنم.
نه!...
اگر بودی میدانم باز هم تنها سکوت میکردم.
بعضی چیزها را نمیتوان بر زبان راند...
مثلا پچپچ گلهای باغچه عشق و یا راز دلدادگی من به تو...
بعضی از حرفها همیشه پشت سکوت جا خوش میکنند.
شاید میترسند سکوت را بشکنند
و بعد از آن غروری را هم به مرداب فراموشی بسپارند....
دیشب پا به پای آسمان گریستم.
میدانم... در این شهر پر از خاکستر از باران خبری نبود
اما آسمان دل نازنینت بارانی بود...
آسمان دل من، به هوای دل شکستهی شقایق میگریست...
و چشم بیمار من، به هوای روح پاک مریمگونهی تو...
میخواستم آنقدر اشک بریزم که با قطرات آن بتوانم غم دوری از تو را حل کنم.
اما غم دوری از تو آنقدر عظیم بود که حتی با بارش آسمان هم حل نمیشد...
بارها به این اندیشیدم که ای کاش، هیچگاه دل به تو نداده بودم؛ اما بعد پشیمان شدم.
آخر اگر دل به تو نداده بودم که تا حالا بارها جان داده بودم.
لبخند بزن... نازنینت دل داده است تا جان نبازد...
میدانم که باز هم در خیالت به این میاندیشی که
چگونه باور کنی مردی را که دلش را به تو بخشیده است...
میدانم باز هم به نتیجه همیشگی میرسی و انکارم میکنی
انکارم میکنی و با خودت میگی راهمان جداست...
مهم نیست عزیزتر از جانم،من در تکتک ثانیههایت حضور دارم
ریشه در تمام وجودت دارم،
من در بهترین نقطهی قلبت،در بهترین خاطراتت حضور دارم
و اینها با انکار فراموش نمیشوند عزیزترین من ...
مهم این است که دل من آنجاست...
مهم این است که میدانی دوستت دارم
میدانی خدای منی...
میدانم رسم امانت داری را به جا میآوری...
باورت میشود که نازنینت به تو بیشتر از خودش ایمان دارد؟
میدانم باور میکنی...
به روی نوشتههایم عطر یاس پاشیدهام تا شاید، باز تو را به یاد من بیندازد...
اگر دوست نداری بگو تا بعد از این عطر هر گلی را که تو دوست داری برویشان بپاشم...