ماوی
کودتایم باش..
تغییریست مرا ک حتی خود ب سمت ایمانش نمیروم
کودتایم باش...
رخوتیست برای تداوم، حتی تنفس هم تفسیر خستگیست
کودتایم باش...
مرا ارتجاعیست ک هر ثانیه در گذشته قصد خودکشی میشود
ک حتی لمس تَن و چشمان نگاه گرفتهات دیگر چاره نمیشود
کودتایم باش...
تا افکار محصور در سرم دست ب شورش نزدهاند
کودتایم باش...
سیم آخر دیوانگیست
اصلاح وضع از سر سادگیست..
یا پرچمت را از فراز قلبم پایین کش
_نه تو توانی و نه من_
یا...
کودتایم باش
مگذار مرا بحالِ خود،
تحریم کفاف این ستم نخواد داد
مُسَکن جواب این درد نخواهد داد
پایانی جز سقوط رخ نخواهد داد
لااقل
شبانه
...کودتایم باش
+ نوشته شده در ساعت 15 توسط کایا
|
شب از هجوم خیالت